فانوس دل های دریایی


حکایت مرا از کتاب ها پاک کنید بگذارید دیگر آتش عشق خرمن جان ها را نسوزاند حکایت مرا از وبلاگ ها پاک کنید بگذارید رایانه های جهان ویروسی نشوند حکایت مرا همین کوچه های بن بست نگاه می دارند حکایت من از نگاه تو آغاز شد...








عشق

گفتم:آدم با چشمانش عاشق می شود
                              یا با دلش؟


 سرش را مثل همیشه  پایین انداخت و هیچ نگفت


 در حالی که هنوز دستش در دستم بود


 با هم از روی جوب پریدیم


 عینک دودیش  را درست کرد


    و گفت: . . .


 به سر کوچه که رسیدیم دستش را با عطر خدا حافظی فشار دادم


 دست دیوار را گرفت و به راه افتاد


 شبرنگ عصای سپیدش تا انتهای کوچه به چشم می خورد!


ادامه مطلب . . .

به قلم : محمدحسن محقق در ۱۳۸٩/۱٠/۱۱ ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ

شعر ناتمام

مرغ های روی سیم عاقبت

می پرند با نسیم عاقبت

چشم ماه خیره می شود به ما

صبح و شام بی کسیم عاقبت

از ترانه ی بهار خسته تر

سیب های نارسیم عاقبت

شعر من تمام می شود چه زود

ما به هم نمی رسیم عاقبت


به قلم : محمدحسن محقق در ۱۳۸٩/۸/۱٩ ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ

صوت و تصویر

همان طور که گفته بودم در این پست کلیپی را که از شعر خوانی آقای کاظمی

در قند پارسی تهیه کرده بودم برایتان قرار می دهم.

امید وارم خوشتان بیاید.

برای دریافت با کیفیت خوب ایمیل خود را در قسمت نظرات درج نمایید.

آدرس برای مبایل

 


به قلم : محمدحسن محقق در ۱۳۸٩/٤/٢۱ ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم!

امشب چقدر دلتنگم...

 نامه هایش را ورق می زنم

 واژه ها را می بوسم

 برای هر دلتنگی ام

 خطی گواهی می دهد

 این بار طه, عسق,یاسین...

 همه را می خوانم

 تا واژه ای راه چشم را به دل وا کند

 بسم الله الرحمن الرحیم!


به قلم : محمدحسن محقق در ۱۳۸٩/٤/۱٦ ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ

حضرت مادر

 

سلام ای ماه من ای مادر من

چراغ راه من ای مادر من

دلم محراب ابروی تو بوسد

عبادتگاه من ای مادر من!


به قلم : محمدحسن محقق در ۱۳۸٩/۳/۱٢ ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ

غم دنباله دار


به قلم : محمدحسن محقق در ۱۳۸٩/٢/٢۳ ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ










نام*
ایمیل*
سایت
پیام*