اصفهان
با کوه صفه اش با کوچه سلمانش با فلکه دانشگاهش با خبرهای جهانی اش همیشه زیبایی نامش را در من دگرگون می کند.
زینبیه را تا درب ورودی حرم بلدم
از همین درگاه ردمرز شدن را شروع کردم با کارت قم با کارت دانش آموزی با ...
امسال هم که در یک روز سه بار ردمرز شدم با هرسه پسرخاله هایم
در کوچه ها کسی نیست
قدم زند گذر کند
در کوچه ها کسی نیست
سیزدهمُ بدر کند
همه به پیش چشمه
کنار پای دریا
غربت گرفته یکسر
پس کوچه های ما را
در بی کسی کوچه
باران به غربت افزود
چشمی نبود ببیند
این لحظه دیدنی بود
من در هوای کوچه
سیزدهمم بدر شد
در غربتش شکست دل
باران چکید و تر شد.

