تو اطلس گلواژه های عشقی
من تکه های منجمد خیالم
تو خلیج همیشه مهتاب
من اقیانوس هماره بی تاب

تو آرامی
من سیاه
. . .
اصلا چه فرق می کند
وقتی میان من و تو خشکی نیست؟!

در روز روشن کهکشان از کوچه رد می شد
خورشید و ماه و هرچه می خواهی رصد می شد
گویا که عیدی نو رسیده شهر شب ها را
جشن و سرور از هر طرف بر گریه سد می شد
بین زمین و آسمان یک کهکشان سرخ
بر روی دست نیزه ها آهسته رد می شد
یک باغ نیلی پا به پای سایه ی خورشید
چون عطر سیب سرخ در صحرا لگد می شد
بالا تر از هر شانه ای، از دور می دیدی
یک کاروان اوج نگاهت را بلد می شد
قرآن شنیدن دارد از لب های خونینت
خود شاهدی، نی ها پر از کین و حسد می شد
دیگر صدای رود ها با ناله یکسان است
وقتی برای ابر ها، این گونه، بد می شد
نبض دل در دست مولا مانده است
عشق من پیش دلم جا مانده است
میتراود عطر پرهای نوید
روی لبهایی که زیبا مانده است
لهجهی سبز بهاران میوزد
گل به دست شاخه زیبا مانده است
آفتاب، آغاز دریایی شدن
لب ز، خم تر کرده شیدا مانده است
صد هبوط کهکشانی پر گرفت
بسکه آغوش فضا وا مانده است
ضرب پژواک یقین می شد غزل
اهل بیت عشق بر پا مانده است
صدر تاریخ بلند عاشقی
پشت چشمان تماشا مانده است
آه مگذارید خم را سر به مهر
سر به مهر عشق تنها مانده است.
با مردم مظلوم دوئل دارم من خونخوارم از آنرو که دل دارم من منعم مکن از جنگ و ستم در دنیا چون جایزه از صلح نوبل دارم من!
السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج)
سلام های بی بهار دلم را با عطر باران های موسمی چشمانم می آمیزم و شانه به شانه ی پروانگان معصوم عرش کبریایی، به آستان همیشه بهار دلت تقدیم می کنم. ای بهانه ی طلوع جمعه ها
این لحظه که واژگان سلام را از دفتر کبود انتظار، برایت گلچین می کنم، عاشقانه ترین ثانیه های سرنوشت مبهم پروانه هاست. خورشید،با کاروان چشمان همیشه منتظر کبوتران سپید، سر بر دوش صخره های باختری صبر می گذارد، وباز جمعه ای غریبانه غروب می کند.
بار دیگر جمعه ای بود و دلی بود وامید, و تمام چشم ها رو به افق دوخته بود, آسمان هم مکث می کرد لحظه ای، تا بیایی از سفر, ای مسافر تمام قلب ها !
لحظه لحظه سرخی غروب به قلب های بیقرار شرر می ریخت و با عبور لحظه ها, قلب ها در سینه ها بی تاب تر می زد و چشم های انتظار خیره تر می شد ولی انگار قرار نبود به چشم تر عاشقان قدم بگذاری.
آری باز جمعه ای دیگر از جنس تمام جمعه های انتظار غروب کرد اما در آینة اشکی چشمان کبوتران غریب ، تک سوار آرزوهای سپید جولان نداد.
مهربان! با من بگو تا کدامین بهار باید جمعه شماری کنم؟ ای مرد جمعه حضور, بیا که جمعه ها بیش از این طاقت تنهایی ندارد. بیا که جمعه ها هرچه دارند از تو دارند و هرچه داشته باشند تو را کم دارند. بیا که عشق هم جای خالیت را پر نکرد.
خبر داری چقدر یاس ها دلواپسی می کنند؟ پیچک ها بر سر پرچین ها در انتظار تو نشسته اند وشکوفه های اطلسی در جمعه های بی کسی بیقراری می کنند و بلبلان در این باغ غم زده آواز نمی خوانند و دیر گاهی است که ترنم بارانی خاک زخمی سرزمینم را نوازش نداده است.
جمعه ها در تمام سال ها و فصل ها عید من است. عید تمام لحظه های منتظر است, عید تمام پا برهنگان عید تمام انبیا است. بیا که عیدی سبزمان حضور بهاری توست.
مولا بگو کدامین جمعه می آیی, کدامین ماه, کدامین فصل سبز؟ بگو تا تمام کوچه های بی عبور دلم را با مژه های پریشان و اشک دیدگانم آب و جارو کنم. اگرچه من تمام جمعه ها را در انتظار تو نشسته ام.
نامه ام خط به خط تمام می شود ولی حرف های نانوشته ام بی قراری می کنند. راستی مهربان من نامه ام با کدامین نشانه و به کدامین نشانی روانه کنم وبه دست کدامین قاصد بسپارم؟
نمی دانم چرا گفته اند که دلنوشتة سبزم را به امواج آب ها بسپارم؟ شاید تمام آب ها و آبی ها در جستجوی چشمه ی چشمان تو اند و تو را خواهند یافت و نامه ام را به قلب نازنین تو خواهند سپرد ، پس من نامه ام را به جاری اشک هایم می سپارم وبه تو تقدیم می کنم.
من منتظرم تو از سفر برگردی پایان شب از دل سحر برگردی
از پیش دلم چه بی خبر رفتی تو من منتظرم که بی خبر برگردی.
روزی یک دانه
شبی یک قاشق
لحظه ای یک ...
هرچه بخورم
هرچه بنوشم
هرچه ...
باز بیمار توأم.
به فرشته ها بفرما
پرهایم را در حوض مهتابی آغشته کنند
به کبوترها بفرما
سهم دانه هایم را بچینند
به زائران بفرما
نام مرا در شکست شانه هایشان جاری کنند
به چشمانم بگو
تا کدامین غروب به انتظار طلوع کند؟
کاش آهوان دشت می دانستند
دل من در این صحرا برایت شکوفه باران است!

بهار آمد دلم آشفته تر شد
دل تنگم پر از شور و شرر شد
گل آمد گلعزار من نیامد
دوباره زیر باران دیده, تر شد
هر تکه از خاک با دردی آشناست
هر تکه از آسمان با ابری!
تو با آوارگی
من با تو
آوارگی با سفید سنگ
هرچند این درد بی تصویر همچنان سرخ است
بی آنکه اکران شود.
چه فرق می کند
این فصل چه رنگی است
سبز، سرخ، زرد، سپید
یا کدامین ماه؟!
و مهم نیست امروز در تقویم های جهان
سالگرد چه اتفاقی است
همین بس، که یاد تو در این دفتر جاری است!


